دفترخانه عشق
.:: یادمان باشد وقتی ابوبکر نوشت: (ولیکم بعدی عمر) کسی «ولی» را به معنای دوست نگرفت! ::. 
قالب وبلاگ
تبلیغات
نظر سنجی
کدام موضوع وبلاگ را بیشتر می پسندید؟ (میتوانید همزمان چند رای بدهید)












روایت شده: فاطمه (س) به اسماء بنت عُمَیْس فرمود: من ناپسند مى‏دانم آنچه را كه با آن جنازه‏ى زنان را حمل مى‏كنند (1) كه پارچه‏اى روى جنازه‏ى آنها مى‏اندازند و جسم آنها از زیر پارچه پیدا است، و هر كس آن را دید تشخیص مى‏دهد كه مرد است یا زن، من ضعیف شده‏ام و گوشت بدنم گداخته شده، آیا چیزى نمى‏سازى كه مرا بپوشاند.
اسماء گفت: آن زمان كه در حبشه بودم (2) مردم حبشه براى حمل جنازه چیزى را كه پوشاننده بدن بود ساخته بودند، اگر مى‏خواهى مثل آن را بسازم.
فاطمه (س) فرمود: آن را بساز.
اسماء تختى طلبید و آن را به رو انداخت، سپس چند چوب از شاخه‏ى خرما طلبید و آن را بر پایه‏هاى آن تخت، استوار كرد و سپس پارچه‏اى روى آن كشید (شبیه عِمارى درآمد) و به فاطمه (س) عرض كرد: تابوتهاى مردم حبشه، این گونه است.
فاطمه (س) آنرا پسندید و به اسماء فرمود: خدا تو را از آتش دوزخ محفوظ بدارد، مانند این تابوت براى من بسازد و مرا با آن بپوشان.
و نقل شده وقتى كه حضرت زهرا (س) آن تابوت را دید خندید، با توجه به اینكه بعد از رحلت رسول خدا (ص) هیچگاه تبسّم (لبخند) نكرده بود و فرمود: این تابوت، چقدر زیبا و نیكو است كه مانع مشخص شدن زن و مرد مى‏شود! (3)


1ـ گویا تابوت آن زمان همانند نردبانى بدون دیوار بوده، و جنازه را روى آن مى‏گذاشتند، و جنازه مشخّص مى‏شد.
2ـ اسماء همسر جعفر طیّار بود، و حدود پانزده سال همراه جعفر در حبشه به سر برد و بعد از شهادت جعفر، همسر ابوبكر شد، محمد بن ابوبكر پسر او است (مترجم).
3ـ كشف‏الغمّه ج 2 ص 67 به نقل از ابن‏عبّاس.



[ شنبه 9 اردیبهشت 1391 ] [ 10:00 ب.ظ ] [ غفور ]
 
از آن بانوى پهلو شكسته نقل كرده‏اند كه در روزهاى آخر عمر خواب دیدم پدرم را و به او از دست امت شكایت كردم آن حضرت به من فرمود: انك قادمة على عن قریب (1) تو به زودى به سوى من مى‏آیى.
بار دیگر خواب مى‏بیند ملائكه بسیارى به زمین فرود مى‏آیند و دو فرشته جلیل‏القدر پیشاپیش آنها است كه او را به آسمانها بردند و قصرهاى عالیه بهشتى را به او نشان دادند و باغها و بستانهاى فردوس اعلا را به او نمودند... مى‏پرسد كه این كاخ‏هاى عالى از آن كیست؟
 مى‏گویند: اینجا فردوس اعلا است كه آخرین درجه بهشت است و این همان نهر كوثر است كه متعلق به شما است. آن سیده بزرگوار مى‏پرسد: این ابى؟ پدرم كجا است؟ گفتند: هم‏اكنون وارد مى‏شود و همان لحظه مى‏فرماید كه پدرم وارد شد و مرا در آغوش گرفت و پیشانى مرا بوسید و فرمود: فرزند دلبندم دیدى آنچه خدا وعده فرموده بود؟ این همان وعده الهى است این كاخ منزل تو و شوهرت و فرزندان شما است و این جایگاه متعلق به دوستان شما است از خواب بیدار شد و رؤیاى شیرین خود را به حضرت امیرالمؤمنین علیه‏السلام نقل كرد، مولاى متقیان علیه‏السلام دانست كه به زودى همسرش از دستش خواهد رفت و به بهشت اعلا منتقل خواهد شد. پس از دیدن این خواب بود كه مكرر این دعا را مى‏خواند: 
یا حى یا قیوم برحمتك استغیث فاغثنى اللهم زحزحنى عن النار و ادخلنى الجنة والحقنى بابى محمد صلى الله علیه و آله. (2)
اى خداوند زنده و پاینده به رحمت تو پناه مى‏برم پس به فریادم برس بار خدایا مرا از آتش جهنم دور گردان و به بهشت وارد كن و مرا به پدرم حضرت محمد صلى الله علیه و آله ملحق گردان. وقتى در همان حال حضرت على علیه‏السلام به بالینش آمد و به وى فرمود عافاك الله و ابقاك. اى دختر پیامبر خداوند تعالى تو را به سلامت و باقى نگه دارد. گفت یا اباالحسن به زودى پدرم را ملاقات نموده و به او ملحق مى‏شوم.


1ـ الصدیقة للعلامة المقرم/ 105
2ـ دلایل الامامه طبرى



[ شنبه 9 اردیبهشت 1391 ] [ 09:37 ب.ظ ] [ غفور ]

روى ورقة بن عبداللَّه الأزدى، قال: خرجت حاجا الى بیت‏اللَّه الحرام، راجیا لثواب اللَّه رب العالمین، فبینما انا اطوف و اذا انا بجاریة سمرا، و ملیحه الوجه، عذبه الكلام، و هى تنادى بفصاحه منطقها، و هى تقول:
ورقة بن عبداللَّه ازدى روایت نموده است: به امید ثواب خداوند و پروردگار عالمیان به حج بیت‏اللَّه الحرام مشرف شدم. ناگهان هنگام طواف دیدم كه دوشیزه‏ى گندم‏گون، نمكین و شیرن‏سخنى با كلام فصیح دعا مى‏نمود و مى‏گفت:
اللهم، رب الكعبه الحرام، والحفظه الكرام، و زمزم والمقام، والشماعر العظام،و رب محمد خیر الانام، صلى اللَّه علیه و آله البرره الكرام، (اسالك) ان تحشرنى مع ساداتى الطاهرین، و ابنائهم الغر المحجلین المیامین.
اى خدا، و اى پروردگار خانه‏ى محترم كعبه، و پروردگار فرشتگان بزرگوار نگاهبان اعمال، و پروردگار زمزم و مقام ابراهیم علیه‏السلام، و جایگاه‏هاى بزرگ و ارجمند مناسك حج، و پروردگار برترین مخلوقات، حضرت محمد- كه درود خداوند بر او و خاندان نیكوكار و گرامى او باد!- (از تو درخواست مى‏نمایم) كه مرا با سروران پاكیزه‏ام و پسران برجسته و درخشان و خجسته‏ى آنان محشور گردانى.
ألا، فاشهدوا یا جماعه الحجاج والمعتمرین، ان موالى خیره الاخیار، و صفوه الابرار، والذین علا قدرهم على الاقدار، و ارتفع ذكرهم فى سائر الامصار، المرتدین بالفخار.
   

ادامه مطلب

[ شنبه 9 اردیبهشت 1391 ] [ 09:10 ب.ظ ] [ غفور ]
 
حضرت فاطمه علیهاالسلام در خانه خود در بستر بیمارى قرار گرفت و غم و اندوه دیگرى بر آن خانه سایه افكند. فرزندان صغیر و خردسال او در اطراف بستر مادر مانند پرندگان بال و پر شكسته سر به زیر انداخته، در فكر فرورفته و چهره زرد و نحیف و سیلى خورده او را نظاره مى‏كردند. پرستاران او ام‏سلمه زن ابورافع و اسماء بنت عمیس بودند. خبر بیمارى و بسترى شدن فاطمه علیهاالسلام در میان مردم مدینه و مهاجر و انصار طنین‏انداز شد. زنان مهاجر و انصار تصمیم گرفتند به عیادت حضرت فاطمه علیهاالسلام بروند، گروهى گرد هم آمده و به حضور او رسیدند.
«فقلن كیف اصبحت من علتك یا بنة رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم فحمد اللَّه و صلت على ابیها، و به او خطاب كرده گفتند شب را چگونه به صبح كردید از بیمارى خود اى دخرت پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم، (فاطمه علیهاالسلام) حمد و ثناى الهى را بجا آورد و به پدر خود درود فرستاد.»
«ثم قالت اصبحت والله عائفة لدنیا كن قالیة لرجالكن، سپس فرمود: به خدا سوگند صبح كردم در حالى كه از دنیاى شما بیزارم و بغض مردان (ابوبكر و عمر و...) در دلم جاى گرفته است.» «لفظتهم بعد ان عجمتهم و شنأتهم بعد ان سبرتهم، از دهان به دورشان انداختم بعد از آنكه گاز گرفتمشان و از آنها بدم آمد بعد از آنكه امتحانشان كردم.»
این كلمات كنایه و استعاره است. و به معنى آنست كه مردان شما را امتحان و ازمون نمودم اما آنها بد از امتحان درآمدند و لذا از آنها بیزار مى‏باشم.
«فقبحا لفلول الحد، چه زشت است كندى، آنچه تندى از آن مطلوب مى‏باشد.»
این جمله نیز كنایه است. و به معنى آن است كه همانگونه كه از شمشیر تیزى و تندى انتظار مى‏رود، حال اگر كند باشد زشت و نارواست. از مردان شما هم وفا و معاونت و همكارى انتظار مى‏رفت اما برعكس بى‏وفایى و بى‏اعتنایى دیده شد. 

ادامه مطلب

[ شنبه 9 اردیبهشت 1391 ] [ 08:27 ب.ظ ] [ غفور ]
 


مؤلّف گوید: نیز از سُلَیم بن قیس نقل شده: كه عمر بن خطاب در یكسال نصف حقوق همه‏ى كارگزارانش را به عنوان غرامت (و كمبود بودجه و مالیات) برداشت، ولى حقوق قنفذ را به طور كامل پرداخت، سُلَیم مى‏گوید به مسجد رسول خدا (ص) رفتم گروهى را دیدم در گوشه‏اى نشسته‏اند، همه‏ى آنها از بنى‏هاشم بودند، جز سلمان و ابوذر و مقداد و محمد بن ابى‏بكر و عمر بن ابى‏سلمه و قیس بن سعد بن عُباده، در این جلسه، عباس (عموى پیامبر) به على (ع) گفت: «چرا عمر مانند همه‏ى كارگزارانش، از حقوق «قُنفذ» چیزى نكاست؟!»
حضرت على (ع) به اطراف خود نگاه كرد و سپس قطرات اشك از چشمانش سرازیر شد، آنگاه در پاسخ عباس فرمود:
شَكَّرَ لَهُ ضَرْبَةً ضَرَبَها فاطِمَةَ بِالسَّوْطِ فَماتَتْ وَ فی عَضُدِها اَثَرهُ كَاَنَّهُ الدُّمْلُجْ.
: «حقوق قفنذ را كم نكرد، تا از او تشكّر نماید بخاطر ضربت تازیانه‏اى كه او بر فاطمه (س) نواخته بود، كه وقتى فاطمه (س) از دنیا رفت، اثر آن تازیانه در بازوى او وجود داشت و همانند بازوبند، نمایان بود».



[ شنبه 9 اردیبهشت 1391 ] [ 08:04 ب.ظ ] [ غفور ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 14 :: ... 3 4 5 6 7 8 9 ...

تبلیغات
یادمان باشد...


.::باتمام وجود گناه کردیم اما نه گناهانمان را فاش کرد،نه نعمت هایش را از ما گرفت،اگر اطاعتش کنیم چه میکند؟!::.

آمار دفترخانه
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
تبلیغات
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو