تبلیغات
دفترخانه عشق

دفترخانه عشق
.:: یادمان باشد وقتی ابوبکر نوشت: (ولیکم بعدی عمر) کسی «ولی» را به معنای دوست نگرفت! ::. 
قالب وبلاگ
تبلیغات
نظر سنجی
کدام موضوع وبلاگ را بیشتر می پسندید؟ (میتوانید همزمان چند رای بدهید)












از دیـدگـاه امـیـرمـۆ مـنـان علی علیه السلام وجـود حكومت و زمامدارى در جامعه امرى ضرورى و لازم است ؛ زیرا بـدون حـكـومت ، نظم جامعه از هم گسیخته و زندگى افراد با خطر جدّى روبه رو خواهد شد. از ایـن رو هـنـگـامـى كـه (خـوارج ) مـسأله زمامدارى را نفى كردند و معتقد شدند كه جامعه اسلامى احتیاج به رهبر ندارد، امیرمۆمنان در ردّ عقیده باطل آنان فرمود:

«افراد جامعه ناچار از داشتن زمامدارى هستند، خواه نیكوكار باشد یا بدكار؛ تا مۆ مـن در حـكـومت او به طاعت مشغول و كافر بهره خود را از زندگى ببرد و خداوند هر كسى را به اَجـَلِ مـُقـَدَّر برساند، و توسط او مالیات گردآمده و با دشمن جنگ شود و راه ها ایمن گردد و حق ضعیف از قوى گرفته شده ، نیكوكار در رفاه و از شرّ بدكار آسوده ماند».(1)

هـمـچـنـین آن حضرت وجود زمامدار را لازمه بقاى هر اجتماعى دانسته و هنگامى كه یكى از خلفا با وى مشورت كرد تا خود همراه نیروهاى نظامى در جبهه جنگ شركت كند حضرت او را از این كار منع كرد و فرمود:

« مـوقعیت زمامدار مملكت مانند رشته اى است كه مهره ها را گردآورده و به هم پیوند داده است و اگر رشته بگسلد، مهره ها از هم پاشیده شده ، هرگز همه آنها گرد نخواهند آمد».(2)

 

حكومت، امانت الهى

امیرمۆ منان علیه السلام به منصب حكومت به عنوان مقامى كه با آن بتوان اموالى به دست آورد و زندگى دنـیـا را مـرفـه سـاخـت ، نمى نگریست بلكه آن را امانتى الهى مى دانست كه باید به وسیله آن جامعه را به سوى حقّ و عدالت سوق داد و از ظلم و ستم بازداشت . به همین جهت در نامه خود به (اشعث بن قیس) فرماندار آذربایجان چنین نوشت :

«حكمرانى تو برایت طعمه نیست (تو را حكومت نداده اند كه آنچه را بیابى ، از آن خود پنداشته و آن را بـخـورى) بـلكـه آن امـانـت و سپرده اى در گردن تو است و خواسته اند كه تو نگهبان باشى ، براى كسى كه بالاتر از توست .



تو را نمى رسد كه در كار رعیت به میل خود رفتار كنى و متوجه كارهاى بزرگ شوى ، مگر به اعـتـمـاد دسـتـورى كـه بـه تـو رسـیـده بـاشـد. و در دسـتـان تـو امـوالى از مـال هـاى خـداونـد اسـت و تـو یـكـى از خـزانـه داران آن هـسـتـى تـا آن را بـه مـن بـسـپـارى...».(3)



حـضـرت عـلى علیه السلام در نـامـه دیـگرى به یكى از كارگزارانش به همین مضمون اشاره كرده ، مى فرماید:

«اَمـّا بَعْدُ فَقَدْ بَلغَنى عَنْكَ اَمْرٌ اِنْ كُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ اَسْخَطْتَ رَبِّكَ وَعَصَیْتَ اِمامَكَ وَاَخْزَیْتَ اَمانَتَكَ بَلَغَنى اَنَّكَ جَرَّدْتَ الاَْرْضَ فَاَخَذْتَ ما تَحْتَ قَدَمَیْكَ وَاَكَلْتَ ما تَحْتَ یَدَیْكَ، فَارْفَعْ اِلىَّ حِسابَكَ، وَاعْلَمْ اَنَّ حِسابَ اللّهِ اَعْظَمُ مِنْ حِسابِ النّاسِ وَالسَّلامُ».(4)

بـه مـن خبر كارى از تو رسیده كه اگر آن انجام داده باشى ، پروردگارت را به خشم آورده ، امـامـت را نـافـرمـانى نموده و امانت خود را خوار گردانیده اى به من خبر رسیده كه زمین را برهنه كـرده اى (مـحـصـول درخـتـان و زراعت ها را برده و چیزى به رعیت نداده اى) و آنچه زیر دو پایت بـوده گـرفـتـه و آنـچـه در دسـتـت بـوده ، خـورده اى . اكـنـون (صورت) حساب خود را براى من بفرست و بدان كه حساب خدا از حساب مردم بزرگ تر است .



 

حكومت وسیله است، نه هدف

امـیـرمۆ منان علیه السلام حكومت را به عنوان یك هدف نمى دید، بلكه آن را وسیله و ابزارى براى احیاى حـق و جـلوگـیـرى از باطل مى دانست . از این رو، هنگامى كه ابن عباس در محلى نزدیك بصره بـه نـام (ذى قـار) بـر آن حـضـرت وارد شـد و امـام مشغول وصله كردن كفش كهنه اش بود، فرمود:

«به خدا سوگند این كفش كهنه براى من از حكومت بر شما محبوب تراست ، مگر این كه به وسیله آن حقى را پابرجا یا از باطلى جلوگیرى كنم».(5)


همچنین آن حضرت هدف خود را از پذیرش حكومت بعد از (عثمان) تأمین عدالت اجتماعى دانسته و فرمود:

«سـوگند به خدایى كه دانه را شكافت و انسان ها را آفرید، اگر آن جمعیت (براى بیعت با من) حـاضـر نـمـى شـدنـد و بـا یـارى ایـشان حجّت بر من تمام نشده بود، و اگر نبود پیمانى كه خـداوند متعال از دانشمندان گرفته كه بر شكمبارگى ظالم و گرسنگى مظلوم راضى نشوند، هـرآیـنـه مـهـار شتر خلافت را روى كوهانش انداخته و آخرش را با كاسه اولش سیراب مى كردم (و مـردم را در گـمـراهى بیعت اولیه خود وامى گذاشتم) و شما مى دانید كه این دنیاتان نزد من از عطسه بُزِ ماده اى، خوارتر است».(6)



امیرمۆ منان علیه السلام هدف خود را از جنگ ها و زد و خوردهایى كه در راستاى پاسدارى از حكومت اسلامى انجام داد، چنین بیان كرد:

« بـارخـدایـا تـو آگـاهـى كـه آنـچـه از مـا صـادر شـد، نـه بـراى مـیـل و رغـبت در سلطنت بود و نه براى به دست آوردن چیزى از متاع دنیا، بلكه هدف این بود كه نشانه ها و آثار دین تو را بازگردانیم و در شهرهاى تو آرامش برقرار سازیم ، تا بندگان ستمدیده ات در امنیت زندگى كنند و قوانین تعطیل شده ات ، دوباره برپا شود».(7)

از آنـچـه گذشت ، به خوبى روشن شد كه على علیه السلام به ریاست همراه با اهداف مادى ، بى رغبت بـود و ایـن درسـى بـراى پیروان آن حضرت است كه در تصدى پست ها به این مطلب بیندیشند كـه جـامـعـه را بـه سـوى حـق و عـدالت سـوق داده و از گـسـتـرش بـاطـل جـلوگـیـرى كـنـند و مبادا هدفشان از پذیرش ریاست ، ارضاى غرایز نفسانى و هوس هاى شیطانى باشد كه در پیشگاه خدا مسۆول خواهند بود.

 

پی نوشت:

1) نهج البلاغه، خطبه 40، ص 126.

2) همان، خطبه 146، ص 442.

3) همان، نامه 5، ص 839.

4) همان ، نامه 40، ص 955.

5) همان، خطبه 33، ص 111.

6) همان، ص 52.

7) همان، كلام 131، ص 406 ـ 407.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان




[ شنبه 31 تیر 1391 ] [ 06:47 ب.ظ ] [ اویس عالمی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
تبلیغات
یادمان باشد...


.::باتمام وجود گناه کردیم اما نه گناهانمان را فاش کرد،نه نعمت هایش را از ما گرفت،اگر اطاعتش کنیم چه میکند؟!::.

آمار دفترخانه
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
تبلیغات