تبلیغات
دفترخانه عشق

دفترخانه عشق
.:: یادمان باشد وقتی ابوبکر نوشت: (ولیکم بعدی عمر) کسی «ولی» را به معنای دوست نگرفت! ::. 
قالب وبلاگ
تبلیغات
نظر سنجی
کدام موضوع وبلاگ را بیشتر می پسندید؟ (میتوانید همزمان چند رای بدهید)










 

 

نامت ازکدام پنجره می تابد؟

به کدامین نام بخوانمت،حضرت نور؟ آقای آفتاب نشان !سیدخوب رویان!ازتوگفتن، جسارتی می خواهد که شاعران گمگشته کوچه های خیال هم آن رانیافته اند...

ازتوسرودن، شجاعتی می خواهد که بیدلان درگوشه گوشه ی هستی ندیده اند...

ازتوخواندن، عبارتی می خواهد که برهیچ دفتری وکاغذی ننوشته است...

ازتوگفتن، ازتوسرودن، ازتوخواندن درجانم، غلغله تمناریخته...ونامهایت، قفل دلم راگشوده...ودستهایت که ازشعاع آفتاب، نشان همسایگی آورده، درخاطره اندیشه ام حکایتهای توراحک کرده...

حکایت بی نظیرقامتت راکه بلندبود،آن قدرکه زینب درکوچه های گرم وطولانی بیخیال سوزگرمادرپناهش گام برمی داشت...

ادبت درگذرگاه بلندتاریخف هزاران یادبودشرافت وکرامت افراشته که تداعی تورا به هزاران و هزاران حادثه عالم یادآورد...

حکایت ادبت، که برادررامولابخوانی، مولایی که چشمان سیاه توبرق شب های تنهایی اش بود، وقتی ماه اسمان نینوادرخون فرومی رفت...

قلبت،آن هسته ی تبدارکه عاشقی رابردامن عاشقان هستی پاشید...وتپش های پرحرارتش، کودکان تشنه راوعده ی آب می داد...

تورابه کدامین نام بخوانم،حضرت سقا! 

مشک های گدایی ام برحریم واژه هاافتاده است ونام تورا درسرسرای آفتاب می جویم ونام توازهزاران پنجره می تابد...آقای نشان های بی شمار!همسایه ی پرآوازه ی طلاهای شش گوشه!

سیدسبزپوش گلها!درسرزمین خون وآتش...

ردپایت برسینه هامانده تاصبحی که نامت،پرده ازپنجره های ساکت ایمان برگیرد ورسول عشق باحس ناب بودنت، عالم رابه تماشای فداکاری وایثارتوفراخواند...وازنامت، ماه بنی هاشم!تبرک بجوید...

نامهایت،بلنداست آن قدرکه خاطرناتوانم به شانههایش نمی رسدوتوبزرگی،آن قدرکه نمی توان مرواریدهای نگاهت راشمرد...

ای نام آغازوپایان!ای نام تو،نام...نام هزاران امید!فرشته هادوبال درحریرابرهاپوشانده اندوقامت انتظارشان خم شده تاروی شانه های پهن توکه علی علیه السلام هنگام تولدت، جای بوسه هایش رابرآنها نشانید، بگذارندوتومی خواهی پروازکنی، درهفت آسمان...ومی دانی هنوزهم من نمی دانمتورا به کدام نام بخوانم که التهابمرابنشانم...حضرت خوش سیما! من خاموش مینشینم وقلم برکاغذمی افکنم تاروزی که نامهای توازهزارپنجره، پرده ازایمان خاموشم برگیردوعشق، اسم توراروی خط آسمان بی رنگین کمانم بنویسد وتوهفت رنگ یقین برحیاتم بنشانی...

تورامی خوانم...نامت رابه من بگو...

 




[ یکشنبه 4 تیر 1391 ] [ 01:21 ب.ظ ] [ mahtab asemani ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
تبلیغات
یادمان باشد...


.::باتمام وجود گناه کردیم اما نه گناهانمان را فاش کرد،نه نعمت هایش را از ما گرفت،اگر اطاعتش کنیم چه میکند؟!::.

آمار دفترخانه
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
تبلیغات