دفترخانه عشق
.:: یادمان باشد وقتی ابوبکر نوشت: (ولیکم بعدی عمر) کسی «ولی» را به معنای دوست نگرفت! ::. 
قالب وبلاگ
تبلیغات
نظر سنجی
کدام موضوع وبلاگ را بیشتر می پسندید؟ (میتوانید همزمان چند رای بدهید)











 

درگفتگو با خدام امام رضا(ع)

 

آرزودارم فقط یک روزازنوکری ام قبول شود

 

حریم وحرم علی بن موسی الرضا(ع) را عطر افشانی می کنند، ملائک از اسمان بر روی زائران ومشتاقانش گلاب می پاشندو در کالبد مسافران خسته روحی تازه می دمند و با ترنمی دلنوازوعاشقانه آنان را به سمت حرم می خوانند.

آن وقت است که دلت می خواهد تا آخرین لحظه حضورچشم از گنبدطلایی بر نداری و در این حالت مستانه وروحانی هر چقدر که دوست داری با امام رئوف درد دل کنی. سفره دلت را بگشایی و از صاحب خانه بخواهی هرانچه راکه خودت ازبه دست اوردن ان ناتوانی. خادمان حرم مطهر رضوی از جمله افرادی اند که علاوه بر توفیق خدمت به آقا علی بن موسی الرضا(ع) گنجینه ای مملو از خاطرات دلنشین دارند .

در همنشینی با دو تن از این دلسوختگان حریم عشق، همکلام می شویم وگفتنی های انها راثبت می کنیم.


 شما ؟

بنده محسن بلبلیان کارمند سازمان مرکزی آستان قدس رضوی، متولد سال 1337 هستم. با سی سال سابقه ی خدمت به مولایم آخرین سال نوکری علی بن موسی الرضا(ع) را سپری می کنم (ازلحن صدایش می شد حسرت درک کرد) .حدود هفت سال است در کشیک هفت شب کفشداری، مشغول خدمت رسانی به زائران هستم.


السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی، سید محمد حجتی هستم وده سال است که در کفشداری به غلامی آقا مفتخرم. از کودکی آرزو داشتم، جای یکی از خادمان امام رضا(ع) باشم و با لبخند از زائران استقبال کنم ودرهرروزاز زندگی ام آقا رازیارت کنم.


 زیبا ترین خاطره:


در روز میلاد آقا بسته بندی نبات ها به عهده ی بنده گذاشته شد. با شورواشتیاق فراوانی به کار بسته بندی مشغول شدم. این افتخار نصیب کم تر کسی می شود، من هم از لحظه لحظه آن استفاده کردم و ذکر می گفتم. روز بعد، پیر مرد و پیر زنی به من مراجعه کردند و گفتند: نبات هایی که شما بسته بندی کرده بودید را به زحمت به بیمار لاعلاجی خوراندیم،( قطره اشکی همچون شبنم گوشه های پلکش را لطیف کرد.) به کرم خدا و لطف امام رضا(ع) حال بیمار بهتر شد. آن شب تا اذان صبح پای پنجره ی فولاد ایستادم و ... وبعدتشکر کردم. (رفت صورتش را که از اشک خیس شده بود، بشوید.)


در روزگار نوجوانی، برای کار هر جایی سر زدم اما کاری پیدا نکردم. ملتمس حضرت شدم و از او خواستم تا کارم راگره گشایی کند. سر راهم به یک راننده وانت که گوشت حمل می کرد برخوردم ، تا مرا دید دستم را گرفت و داخل مغازه قصابی کشاند. دو لاشه ی گوسفند روی شانه هایم گذاشت و گفت: بگذار پشت وانت. چندین بار از این لاشه ها برداشتم و پشت وانت گذاشتم. راننده گوشت ها را برای مهمان خانه ی حضرت می برد. من هم با لباس های چرب پشت وانت نشسته بودم و تا حرم با آن وانت همراه شدم پس از حمل گوشت ها تا مهمان خانه، راننده وانت مزد کارم را همراه با یک فیش غذا از مهمان خانه حضرت داد. بلا فاصله غذا را گرفتم و برای مادرم بردم (لرزشی در کلامش ظاهر شد.) مادرم وقتی مرا با لباس های چرب و خونی دید با جارو دنبالم کرد اما زمانی که فهمید برای امام رضا(ع) کار کردم جارو را به کناری انداخت و ( زنده شدن این خاطره برایش دلنشین بود زیرا خنده و گریه را برایش توام کرده بود.) رو به حرم کردوگفت: یاامام رضا(ع) این پسر امروز برای شما خدمت کرده لطفی کنید تا همیشه این نوکری ادامه داشته باشد. فکر می کنم این دعای مادرم بوده که حالا من به خدمت آقا مشغولم.



 آنچه از امام رضا(ع) می خواهید؟

( جالب است که هر دو با کمی پس وپیش گفتند) ای کاش فقط یک روز از این خدمت ما قبول شود.( نوبت خدمت گزاری آنها شروع شد و دیگر نتوانستیم از کلام گرمشان استفاده کنیم.)



[ یکشنبه 17 مهر 1390 ] [ 04:20 ق.ظ ] [ لیدا حشمتیان ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
تبلیغات
یادمان باشد...


.::باتمام وجود گناه کردیم اما نه گناهانمان را فاش کرد،نه نعمت هایش را از ما گرفت،اگر اطاعتش کنیم چه میکند؟!::.

آمار دفترخانه
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
تبلیغات
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو